لطف الله هنرفر

111

اصفهان ( فارسى )

را كوطراز مىگفتند و در آن كوچه پنجاه كاروانسراى نيكو و در هر يك فروشندگان و حجره‌داران بسيار نشسته و اين كاروان كه ما با ايشان همراه بوديم ، يك‌هزاروسيصد خروار بار داشتند كه در آن شهر رفتيم ، هيچ بازديد نيامد كه چگونه فرو آمدند كه هيچ‌جا تنگى موضع نبود و نه تعذّر مقام و علوفه ، چون سلطان طغرل بيك آن شهر گرفته بود ، مردى جوان آن‌جا گماشته بود نيشابورى ، دبيرى نيك با خط نيكو . مردى آهسته ، نيكولقا و او را خواجه عميد مىگفتند . فضل‌دوست بود و خوش‌سخن و كريم ، سلطان فرموده بود كه سه سال از مردم هيچ نخواهند و او بر آن مىرفت و پراكندگان همه روىبه وطن نهاده بودند و پيش از رسيدن ما قحطى عظيم افتاده بود ، اما چون ما آن‌جا رسيديم جو مىدرويدند و يك من و نيم نان گندم به يك‌درم عدل و سه‌من نان جوين هم و آن‌جا مىگفتند هرگز بدين شهر هشت‌من نان كم‌تر به يك‌درم كسى نديده است و من در همهء زمين پارسىگويان شهرى نيكوتر و جامع‌تر و آبادتر از اصفهان نديدم و گفتند اگر گندم و جو و ديگر حبوب بيست سال نهند ، تباه نشود و بعضى گفتند پيش از اين‌كه باروى نبود هوا خوش‌تر از اين بود و چون بارو ساختند ، متغير شد . » طغرل با اين‌كه مردم اصفهان با او صفايى نداشتند و بارها آثار مخالفت و طغيان از آن‌ها مشاهده كرده بود ، بقدرى علاقه‌مند بود كه مدت دوازده سال اين شهر را اقامتگاه اصلى خويش قرار داده و در مواقع ديگر نيز غالبا يكى دوماه متوالى در اصفهان اقامت مىكرد . طغرل پانصد هزار دينار خرج عمارات و مستحدثات حوالى و حدود شهر از ابنيهء عاليه و امكنهء رفيعه و بقاع خير مانند ديه‌ها و خانه‌ها و كوشك‌ها و مساجد و خانقاه‌ها نمود ( ترجمهء فارسى محاسن اصفهان ، ص 96 و 97 ) .